شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ 0:22

خب ، روزی که گذشت ۴:۰۵ خوندم . هفته ای که گذشت ۱۴:۵۵ خوندم که نسبت به هفته پیش ۲۰ دقیقه کمتر بود ( ۱۵:۱۵ ) . خداروشکر میکنم که امروز انتقام روز های خرابم رو گرفتم و ساعت مطالعم رو حتی به چهار ساعت رسوندم . خداروشکر . هرچقدر بیشتر پیشرفت میکنم وجود خدارو بیشتر حس میکنم و از طرفی دیگه بیشتر دوست دارم که خدارو بشناسم . و بیشتر دوست دارم متواضعانه رفتار کنم با آدمای خوب .

یه نسکافه گرفتم برا صبح . می‌خوام ببینم میشه نخوابید ؟ آیا شجاعت خوردن نسکافه رو خواهم داشت و آیا نخوابیدن رو انتخاب خواهم کرد ؟ 🤔

راستی ... البته گفتن نداره و بیشتر برای خودم میگم ، ولی امشب غذای مورد علاقم رو خوردم . منظورم به پیتزای کبیر و عظیم الشأن هست 🥲😍 . تنوع خوبی بود و حال روحیمم بهتر شد با این کار .

برای فردا چند تا چالش می‌چینم و هرچقدر تونستم سعی میکنم بهش نزدیک تر بشم و حتی الامکان همرو انجام بدم :

۱_ دو ساعت زیست ۲_ یک ساعت مغز سخن چین ۳_ حموم و گرفتن ناخن ۴_ قرآن ۵_ یه فیلم سینمایی در صورت اتمام مطالعه ها .

آخ آخ ! دارو هامو نگرفتم هنوز . دارو های فعلیمم دارن تموم میشن دونه دونه . اگه اون داروی ضد تعریقی که برام نوشته رو بخورم شاید ورزش رو بتونم شروع کنم و لاغر و خوش فرم شم . چند نفری بهم گفتن که چهرت خیلی خوبه اگه تیپ بزنی و بدنت رو یکم خوش فرم کنی . تیپ زدن فلن ضرورتی نداره ولی من باید شکمم رو آب کنم که شبیه حامله ها نباشم ! من کل وزنم توی شکمم و باسنمه و اصلن جاهای دیگم چاق محسوب نمیشن . درضمن کبدمم چربه و باید جلوی چربیِ بیشتر رو بگیرم .

و جلوی خیالبافی هارو باید بیشتر بگیرم . من وقتی هیجانی و خوشحال میشم خیالبافی ها هزار برابر میشن و مث اسکلا میرم توی فکر و داستان پردازی میکنم و میخندم . من باید خودمو کنترل کنم . من با لطف خدا میتونم خودمو کنترل کنم و از دست Maladaptive Daydreaming فرار کنم . از دست خیال‌پردازی ها قرار میکنم و به خدا و واسطه های بزرگش پناه میبرم . یا محمد ، امیدم به وساطت های توعه . منو فراموش نکن و پررنگ تر کن در دعاهات ❤️ . می‌خوام کارای بزرگی بکنم و به لطف تو احتیاج دارم . منو رها نکن هیچ وقت . خیلیم تنهام ؛ لطفاً منو از تنهایی در بیار . البته منظورم به حس تنهایی بود و تو بهتر می‌دونی چی می‌خوام بگم 🌹🙂 . یا محمد ، لطفاً نذار بیچاره بشم و سربازی و دانشگاه قدیمم منو ضربه فنی کنن و نذارن دوباره دانشگاه برم . می‌خوام دانشکده پزشکی دولتی علوم پزشکی تهران بیارم و می‌دونم و می‌دونی که در توانم هست . لطفاً اول شایستگیم رو بالا ببر و بعدش منو به چیزی که شایسته اون هستم برسون . حرف دیگه ای ندارم برای امشب . بعداً دوباره باهات حرف میزنم ❤️ .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم