پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۴ 17:58

یه مبلغ ناچیزی رو مامانم گفت بریزم به حساب فلانی . مامانم باید بهش میداد . خلاصه رفتم تا بانک . دیدم کرکره هارو تا ته کشیدن پایین و دستگاه های کارت خوان هم پوشیده شده بودن 😑 ! رفتم یه بانک دیگه که دور تر بود . متوجه شدم شماره کارتی که باید توش پول میریختم رو گم کردم ! به ذهنم رسید زنگ بزنم به خونه و شماره کارت رو بگیرم ولی گوشی نبرده بودم 🤦🤦🤦🤦🤦🤦🤦🤦🤦🤦 . خلاصه دست از پا دراز تر برگشتم خونه ، در حالیکه کل بدنم پر از عرق بود و از پوستم آب میپاچید بیرون !!!!

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم