اگر دیروز فیلم ندیده باشم ، امروز چهار قسمت از اتک آن تایتان رو دیدم . دارم به قسمت های آخر میرسم . الان اونجاشم که «کانی» میخواست «فالکو» رو بده به مامانش که بخوردش . ولی بخاطر «آرمین» پشیمون شد .
🌹🌹🌹🌹🌹
امروز عید قربان بود و بابام برا خودمون شیرینی تر گرفته بود . برا بابابزرگم و پرستارش هم دانمارکی گرفت . خوردن شیرینی باعث شد حالم برای چند دقیقه و برای حداقل یک ساعت خیلی بهتر بشه . واقن زندگیم یکنواخته و این بهم ضربه های هولناکی زده .
علی الحساب یه مطالعه حداقلی ای دارم که غیر درسیه . کتابی که میخونمم هزار دفعه اینجا اسمشو آوردم و الان آخراشم . کتاب سختی بود و خیلی ام به کارم نیومد 😅 . ولی دوسش داشتم و این برام کافیه . بنظرم ارزش یه بار خوندنو داره .