دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ 12:53

امروز احتمالاً آخرین کاری که با پلیس پیشگیری داشتیم انجام شد . یارو اولش بهمون گفت که جلسه دارم و باید برم . فردا بیایید کاراتونو بکنم ! منم قاطی کردم صدامو بردم بالا . اونم به مرور کارمونو انجام داد و بعدش رفت . ولی خیلی کم طول کشید کارش ! خب نمیتونستی بدون دردسر کارتو سریع انجام بدی ؟ مرض داری مگه ؟ چرا اذیتمون می‌کنی ؟! خلاصه گفت فردا برم بهداری . آخرشم از دستم ناراحت بود و فقد با بابام حرف میزد و به اون نگاه میکرد . ( من فقد بهش میگفتم که خسته شدم از بس رفتم و اومدم . که البته درک هم نکرد خداروشکر 🥲😂 . )

خلاصه فردا خودم باید برم بهداری . هرچند که نامه به بهداری کلن اشتباه بود و یه جای دیگه باید به بهداری نامه میزد . اینجا کارمو یکم راحت کرد و مجبور نیستم از یه جای دیگه نامه بزنم . به هر حال ممکنه بهداری این نامه رو قبول نکنه . نمی‌دونم .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم