امروز ساعت هفت بعد از ظهر نوبت روانپزشک دارم . و فردا امتحان ریاضی دارم و هیچی نخوندم . از طرفی اگه امتحانشو ندم برام صفر رد میکنن و حداقل چند نمره گرفتن از ریاضی میتونه بد شدن اوضاع رو کمتر کنه . اشتباه کردم این امتحانات رو ثبت نام کردم ؛ نباید به والدینم فکر میکردم . اگه به خودم بود راحت میموندم برای سال بعد ، ولی چون پیش خودم میگفتم که خانواده اصلن نمیذارن چیزی برای سال بعد بخونم ، امتحانات رو ثبت نام کردم که شاید بیست سی درصد قبول شدم ! خودمم امیدوار بود قطعاً . چون اگه امیدوار نبودم یک درصد هم به حرف مادرم گوش نمیدادم .
صبح تا ظهر خسته و کوفته بودم و همش خواب بودم . الآنم که مث ماتم گرفته ها خوابیدم کف پذیرایی . ف بهم گفته بود که « همیشه الهام بخش بودی برام . اینکه هدفت رو ول نمیکنی الهام بخشه . » ول نکردن چیز خوبیه ، ولی هیچ کاری نکردن ، راحت خنثاش میکنه و حتی ممکنه زورش بیشتر از ول نکردن باشه :) . ایشالا امسال سال خوبی برات بشه عزیزم .