پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ 8:45

خواب دیدم آژیر قرمز تهران زده شده بود . من و پسر عمه بزرگم پشت بوم آپارتمانمون بودیم . توی خوابم مثلن حدود ۶ تا کبوتر و یه جوجه خروس مشکی رنگ داشتیم که ول کرده بودیم توی پشت بوم بچرخن . صدای آژیر رو که شنیدیم منتظر موندیم که حمله هوایی رو با چشم ببینیم . هواپیمای مسافربری با ارتفاع کمی داشت پرواز میکرد . ارتفاعش بالای آپارتمانمون خیلی خیلی کم شد به طوری که به ساختمون بغلیمون خورد و منفجر شد .منم قبل انفجار روی پشت بوم فرار میکردم به پشت بوم های اطراف که قبل برخورد یکم دور شده باشم .

خیلی استرس زا بود . ابهت هواپیمای بالای سرمون برگ ریزون بود !

( به ایران حمله نشده بود ولی صدای آژیر خطر میومد . از این نظر عجیب بود . )

🌹🌹🌹🌹🌹

دوباره خوابیدم و خواب عجیب دیگه ای دیدم 😁 :

دو تا هواپیما در آستانه سقوط بودن . شهر به هم ریخته بود و مام توی منطقه ای بودیم که هواپیماها داشتن اونجا سقوط میکردن . تا نزدیکی زمین میومدن و به زور خودشونو میکشیدن بالا و مقاومت میکردن که به زمین نخورن . مردم وارد خیابون شده بودن و فرار می‌کردن از منطقه . مام توی خیابون میدوعیدیم مثل بقیه . اینجا بزرگراه نداره ، ولی وارد بزرگراه شدیم حین دویدن . خسته شدیم و وایسادیم و از فاصله نسبتاً ایمن هواپیماهارو از دور نگاه کردیم . جفتشون به مرور برخورد کردن به ساختمون ها و ترکیدن .

توی خواب ، از خواب پریدم و خیالم راحت شد که خوابم واقعی نبوده ! ولی اخبار داشت اعلام میکرد که دم ساحل شمال کشور ، یه هواپیما سقوط کرده روی یه ساختمونی و حداقل صد و خرده ای نفر کشته شدن . منم هیجان زده شده بودم که خوابم تعبیر شده ! و داشتم برا همه تعریف میکردم ! 😂

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم