رفتم کلانتری . یکم حرف زدیم و اون ورقه رو که پلیس پیشگیری داده بود رو بررسی کرد . آخرش گفت فردا بیا برا تصفیه حساب . بهش گفتم واقن فردا تصفیه حساب میکنید باهام ؟؟؟! گفت آره . دیگه واقن فردا تصفیه حساب میکنیم .
گفتن ساعت ۱۰ تا ۱۴ بیا برگه تصفیه حسابتو بگیر .
قرار شد ساعت ۱۱ برم اونجا . گفتم یازده هستین پس ، درسته ؟ اون کسی که باید کارمو راه بندازه گفت آره . ساعت ده از تیراندازی برگشتم و اینجا هستم . تا ساعت چهارده بیا در خدمتیم . ( این نفرِ دوم که همکارِ جناب سروان بود خیلی خوش اخلاق بود و خیرش به آدم میرسید . )
🌹🌹🌹🌹
فردا یکم کارم سخته ، ولی به درک .
ساعت یازده اینطورا کلانتری باید باشم . بعدش برمیگردم خونه و ساعت ۱۵ اینطورا میرم روانپزشک . بین مریض البته .
🌹🌹🌹🌹
پس فردا هم میرم ستاد . قسمت امور وظیفه باید نامه بزنه به درمانگاهِ یگانم . از ستاد میرم درمانگاه و اونجا هم نامه میزنن برای بیمارستانی که کمیسیون برگزار میکنه .
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
خیلی عجیب بود که درمورد سربازی فراری محسوب شدن یا نشدنم اصلن حرف نزدن . من از سروان پرسیدم ، ولی هیچی نگفت و چشمش به صفحه کامپیوترش بود 🤦🏻 . توی تلفنم صبح ازش پرسیده بودم ولی فقد گفت که : مگه معافیت نداشتی تو ؟ گفتم چرا داشتم ولی اینا بهم گفتن ممکنه سرباز فراری باشی ، چون بخاطر عدم تصفیه حساب ، باید چند ماه پیش تا الان توی کلانتری خدمت میکردی !!! ( تناقضِ بزرگ ! وقتی معاف شدم چرا باید کلانتری میبودم ؟ و اگر باید کلانتری میبودم ، پس معافیت به چه دردم میخورد ؟ )
✨✨✨✨✨
برم یکم استراحت کنم ، بعدش حدوداً یک ساعت فیزیک بخونم . دیشب سه ساعت خونده بودم و به فیزیک نرسید متاسفانه . حواسمو باید بیشتر جمع کنم . ( هرچند اگر صبح مجبور نبودم برم پلیس پیشگیری ، و بعدش که اومدم خونه ، دوباره برم کلانتری ، مطمئناً یک ساعت فیزیک میخوندم و بعدش راحت میخوابیدم . )