ما توی دنیایی زندگی میکنیم که یه چهرهٔ ظاهری داره و یه چهرهٔ واقعی . چهره ظاهری به ما نشون میده که رنگ قرمز چطوریه و رنگ آبی چطوریه و تفاوت قرمز از آبی چقدر زیاده . ولی چهره باطنی به ما میگه : جهانِ واقعی لزوماً چیزی نیست که میبینیم . رنگ ها واسطه ای هستن که بشه چهرهٔ باطنی رو به یه شیوه ای درک کرد . چهرهٔ باطنی ، به وسیلهٔ خلق رنگهای مختلف میتونه درک بشه . پس بدنِ ما با فرایند های پیچیده ای ، دنیای خارج رو با خلقِ رنگ در درونِ مغز درک میکنه و میفهمه . من وقتی پای ادراکِ درونِ مغز و خودِ دنیای واقعی میاد وسط یاد یه دعا از پیامبر مهربانی میفتم که فرمودن : اللهم ارنی الاشیاء کما هی : بارالها ، چیزها را آنطور که هستند به من بنمایان .
پیچیدگی این ماجرارو با مطرح کردن یه موضوعِ دیگه تکمیل میکنم ( 😂 ) . ما مغزمون دنیای بیرون رو با خلق رنگ درک میکنه ، ولی چطور میتونه اطلاعات بیرون رو بگیره ؟ به واسطهٔ چشم ها . ولی خود چشم چرا اصلاً باید وجود داشته باشه ؟ چشم جزوی از جهانه و اشیاء پیرامون هم بخشی از جهان هستن . چرا باید بخشی از جهان ، بخش دیگه ای از جهان رو درک کنه ؟ جواب این سوال ها برمیگرده به علتِ خلقِ کیهان توسط موجودی که وجودش از خودشه . طبق گفته های کتابی که درمورد فلسفه اسلامی بود و طبق چیزی که الان توی ذهنم مونده و لزوماً درست نیست ، حبِ به ذاتِ خدا توسطِ خدا ، علتِ فاعلیِ حبِ به صفاتِ خداست . ینی : اولاً ، خدا ذاتش رو دوست داشت . دوماً ، همه صفاتی که در وجود خداست ، زیرمجموعه ای از ذات خدا هستن . صفات قادریت و حکمت و عدل و ... در ذات خدا وجود دارن . سوماً ، وقتی یه موجودی عدالتِ خودش رو دوست داره ، با خلق یه سری موجود ، عدالتش رو در اونها نمایان میکنه . مثالی که توی ذهنمه : وقتی من مهربون هستم ، دوس دارم شریک زندگیم رو بغل کنم ، ولی وقتی شریک زندگی ای وجود نداره ، بغل کردن چه فایده ای داره ؟ پس شریک زندگیِ من باید وجود داشته باشه ( خلق شده باشه ) .
این موضوعاتی که مطرح شد همش فی البداهه و نتیجه دیدن یه نوشته از داخل یه سایت بود که نیم ساعت پیش خوندمش . تیکه ای از اون رو کپی پیست میکنم اینجا :
رودی بهنیا، محقق اصلی موسسه زاکرمن کلمبیا و نویسنده این مقاله دراینباره توضیح داده: «بسیاری از ما رنگهای غنی که هرروزه میبینیم را بدیهی میدانیم؛ مثل رنگ قرمز توتفرنگی رسیده یا قهوهای تیره مردمک چشم افراد؛ اما واقعیت این است که این رنگها خارج از مغز ما وجود ندارند.» او در ادامه توضیحاتش یادآور شد که رنگها ادراکی هستند که مغز آنها را میسازد؛ اینگونه که طولموجهای طولانیتر و کوتاهتر نور را که توسط چشمها تشخیص داده میشوند را درک میکند.