نمیخوام انرژی منفی ای به اطرافم ساتع بشه ، ولی حالم دوباره بد شده و نمیتونم نگم . وقتی اینجا مینویسمش حالم یکم بهتر میشه . حس حرف زدن با شخص دومی رو به من میده .
صحبتای پارسا فراهانی رو گوش دادم دو ساعت پیش و واقن تحت تاثیر قرار گرفتم . میگفت چهار با از مدرسه های مختلف اخراج شد و دیپلمش رو با مدارس شبانه گرفت . جایی مدرسه میرفت که به قول خودش ساکنین اونجا جرعت نمیکنن شبا برن بیرون . اسم میدان قزوین رو آورد که واقنم توی اینترنت اسمش بد در رفته . نمیدونم حقیقت ماجرا چیه و چقدر جای ترسناکیه 😂 . ولی یه چیزیو میشه فهمید که از بخش هایی از مکزیک و اونورا ترسناک تر نیست ! اونجا پر از قتل های سادست که اصلن پیگیری هم نمیکنن بعضیاشونو ! فیلمای ترسناکی از اون جا دیدم و البته از کشورهای دیگه ای شبیهِ مثلاً ویتنام هم دیدم که جنازه رو آویزون کرده بودن و راحت بنزین ریختن بسوزه و فیلمشو گرفته بودن . قتل های وحشتناکی هم دیدم که توصیفش سخته .
پارسا فراهانی بیست و یک سالگی شروع کرد به خوندن برای کنکور . خیلی سخت زندگی کرد و سخت تلاش کرد ، ولی چی آورد ؟ داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تهران 😁 . خدا بده برکت .... راستی ، رتبش هم دویست شده بود . نمیدونم منطقه رو گفت یا کشور ، ولی معمولا منطقه رو میگن .